کوچه هفت پیچ
محمد جواد‌سالمی‌پاریزی

در ادامه توضیح در خصوص اژدهای نهفته‌ای که در درون سینه این رشته کوه برفگیر زمستانی در کنار شن‌زارهای بدون دار و درخت که فلزی است بنام مس را در خود جای داده است. و کارخانه عظیم ذوب مس ایجادی در کنار آن با دو دودکش بلندی که هر روز دود سفید رنگی همانند تنوره‌های آتشی که از دهان و بینی دیوان و اژدهای افسانه‌ای به خارج پرتاب می‌شود، از آن متصاعد می‌شود توام با مصرف آبی که باعث شده که دیگر، طبیعت آن زیبایی گذشته خود را نداشته باشد و آلودگی هوای سبب گردیده که دیگر آن درختان سیب ترش و گلابی حاج حسینی و انارهای انباری که برای ایام عید چیده می‌شد و هنوز طعم و مزه آن در کام جوانهای قدیم باقی مانده وجود نداشته باشد و کم‌کم آن آرامش و خوشبختی ساده طبیعی تبدیل به بالا رفتن هزینه و جدایی از افسانه‌های گفتنی شبانه پدربزرگان و مادربزرگان گردیده و آه و افسوس به یاد گذشته، که «چقدر این دره من سبز بود». «را به جای خواهد گذاشت. گرچه به قول استاد» دود این کارخانه کم کم به چشم مردم و طبیعت پاریز خواهد رفت. چنانکه هم اکنون درخت‌های دهنه محمد سلیمانی، که نزدیک آن‌جاست ـ شروع به خشک شدن کرده‌اند و «گزدر» آن ـ که معدن شیرینی و حلاوت بود، دود هوا شد ولی البته این نتیجه هم شد که خیلی از پاریزی‌ها هم ماشین رخت‌شویی به دست آورند، و هم یخچال فریزر. بگذریم از اینکه در همان فریزر به جای شلغم حاصله از همین هنگو و ده شیرک را کره هلندی نگهداری می‌کنند.» این مقدمه نهایتاً بر همان مبنای غریزه ذاتی بشر که نفس می‌باشد و در واقع اژدهای هفت سر معنویت آدمی است که ابناء بشر را بکام خود می‌کشد. ختم می‌گردد.
آدمی خواهی، نخواهی، اسیر بنده نفس است. در کش و قوس مبارزه با این نفس تا رسیدن به نفس مطمئن که مبنای، رسیدن به تعالی است و چگونه باید مبارزه کند جای بحث و توجه است و در تمامی لحظات این مبارزه مصداق بارز شعر زیر است.
هست ـ نفس شوم تو ـ چون اژدهای هفت سر‏
جان تو با اژدهای هفت سر در شش در است۵۳‏
انسان در مسیر زندگی دیگران را می‌تواند فریب دهد. ولی آیا خود را نیز می‌تواند فریب دهد چشم در چشم دیگران و ادعای راستی داشتن خود را چگونه می‌تواند توجیه کند؟
رازت همه دارای فلـــــک مـــی‌داند
کز موی به موی و رگ به رگ می‌داند
گیرم که به زرق خلق را بفـــــریفتی
با او چه کنی که یک به یک می‌داند۵۴‏
در ادامه مقالات تحقیقی تحریری از کاروان‌هایی که بارهای ابریشم را از چین سرزمین اژدهای هفت سر «بقول استاد» که بر پشت قطارهای شتران که صدای زنگوله آنان همراه و همزاد آواز ساربان‌ها از مسیری که بنام و در تفسیر مورخین عنوان «راه ابریشم» معروف به جاده ابریشم که قریب هشت هزار کیلومتر بوده تا انطاکیه (ترکیه) و طی طریق از شمالی‌ترین نقطه ایران، طوس، دامغان، بسوی همدان و انشعاباتی بر این راه از ناحیه استاد به نام راه فلفل و راه زعفران و بیان مطلب در خصوص اهمیت ابریشم در تاریخ صدر اسلام ـ عصر قرون وسطی و خصوصاً در زمان حکومت صفویان و نیز در نحوه نگهداری و تأمین امنیت کاروانها و استراحت آنان در کاروانسراهایی که در مسیر این کاروان‌های عبوری و همچنین از سازندگان آنها و نیز گفتگو از شن‌زارهای بیابانهای مخوف در منطقه کویر مرکزی ایران و حاشیه آن و مخفی شدن ثلث لشکریان اسکندر مقدونی در ۳۲۵ سال قبل از میلاد حضرت مسیح در این ریگزارها و ایجاد ساخت میل‌های نشانه از حیث جلوگیری از فریب کاروانها از سراب و طوفانهای کویر ـ و دست یافتن به مسیر اصلی، کرده‌اند.
شن بود و باد بود و قافله بود و غبار بود
آن سوی دشت حادثه چشم انتظار بود۵۵‏
و در پایان با عنوان اینکه «البته کانال سوئز و
قطب‌نما میخ‌های بزرگ تابوت راه ابریشم بوده ولی تیر خلاص را راه هوایی و هواپیما بود. که بر این پدیده تاریخی عالم شلیک کرد…»۵۶‏و از رقیب دیگر این راه، که راه زیرزمینی بود. که ایجاد انشعاب یک لوله سرتاسری از سیبری تا حوالی دروازه‌های راه ابریشم که از این لوله روزانه میلیون‌ها مترمکعب گاز به سرزمین اروپاییان رسانیده می‌شود و این «خطی و خط لوله‌ای و راهی که کم‌کم افسانه راه ابریشم را فراموش می‌سازد و در واقع ابریشم دودی سیبری جانشینی ابریشم در چین ساخته این دیگر در واقع اژدهای هفت سری که اژدهای هفت سر قدیم ـ یعنی راه ابریشم را بلعیده است.»۵۷‏
زگرد بادیه، از دور گـــشـت معلومـــم
که رفتــه‌اند از این راه کاروانـــی چند
نماند قیصر و خاقان، کجاست رستم زال
گذاشتند در این خاک استخوانی چند۵۸
کوچه هفت پیچ پنجمین هفتی از کتابهای هفتی استاد است. استاد در مقدمه چاپ هفتم. این کتاب در گوشه تصویری از خیابان شانزه‌لیزه پاریس مرقوم داشته‌اند. «که به حمدا… کوچه هفت پیچ در حیات مؤلف به چاپ هفتم رسید جز اینکه به جای مقدمه یک تصویر نوشتاری از شانزه‌لیزه بگذاریم که در اشغال بز‌های کشمیری است. به حساب اینکه بیشتر کتاب را صحبت بز در اشغال گرفته شده است»۵۹‏
استاد مقدمه دیگری که در سال ۱۳۸۹ در این کتاب نوشته‌اند. مقدمه را با شعری از نظام وفا آغاز کرده‌اند:
ای شب، من و دل، به قول آن عهد شکن
در کوچه انتظار، کردیــم وطــــــن
چون مرغ سحــر، آیت نومیـــدی خـواند
شرمنده شدم، من از دل، و دل از من
انتظار استاد در این کوچه انتظار ماندن و شنیدن خبری «زیاری و دیار و دیاری»، نیست بلکه انتظاری در جهت تجدید چاپ کتاب و ترویج فرهنگی و ادای دین در به ثمر رساندن، نتیجه عمری است که در کوچه پس کوچه‌های پیچ هفت خم تاریخ گذشته و تا در مسیر تاریخ این زندگی برداشت‌های خود را که به نگارش تبدیل شده است به آیندگان انتقال یابد. استاد در پایان مقدمه چاپ اول: ذکر کرده‌اند که: «اینکه آدمی مثل ویل دورانت با یازده جلد تاریخ تمدن عالمش باز هم می‌گوید که «قسمت عمده تاریخ حدس است و باقی، تعصب» بدین علت است که آدم اگر «اقیانوس العلما» هم باشد نمی‌تواند به کُنه قضایا پی برد من خود نیز در این مقام تحیر گفته‌ام:
یک عمر شدیم محو تاریخ و سیر
و از جمله علل باز گرفتیم خبـــر
حق بود که علت‌العلل بود و دگـر
باقی همـگی عوارض زود گـــــــذر۶۰‏

پا نویس:
۵۳ـ۵۶ اژدهای هفت سر ص۵۱۳ ر۵۷ـ ص۵۱۴ ر۵۴ـ مولانا ر۵۵ـ سعید بیابانکیر ۵۸ـ مهدی تونی ر۵۹ـ ص ۱۴ کوچه هفت پیچ چاپ هفتم ۱۳۹۱ نشر علم ۳۶ـ ص ۲۷ ر۶۰ـ ص۲۸ ـ ۶۴ ص ۶۰۰

منبع: http://www.ettelaat.com